فهم روحانيت از مدرنيته چيست؟
و در قبال آن چه موضع و نسبتي برقرار كرده است؟
اين رساله ميكوشد با بصيرت و بينشي واقعگرايانه، به حقيقت و شرايط حصول فهم روحانيت از تجدد نائل آيد. از منظر رويكرد معناكاوانه و تفسيري اين رساله،فهم روحانيت حوزه علميه قم، نه امري دلبخواهانه بلكه مقيد به تاريخ و سنتي است كه تفكر او در درون آن شكل يافته است. اين سنت از نظر تاريخي بر زمان شكلگيري حوزه علميه قم در عصر آيت الله حائري يزدي، استوار است. روحانيت در اين دوره به دليل فشارهاي بيروني، به درون حوزه فرو رفت و هر آنچه در جهان خارج از حوزه قرار داشت را به شرور زندگي حواله كرد و نسبت به تجدد و تبعاً سياست موضعي منفي گرفت. روايت او از مدرنيته در اين دوران از طريق نسلي از روشنفكري سكولار بود كه غرب را چيزي جز بيديني و فساد ترجمه نميكرد. بعدها نيز نقدهاي ماركسيسم عليه غرب ليبرال را پذيرفت و بدين گونه در تحليل غرب دچار خطاي باصره شد. اما آنچه در دهههاي 40 و 50 به فهم او ابعاد بيشتري داد انتقال ذهنيت ايدئولوژيك متفكرين عرب بود كه روحانيت به دليل فقدان توليد ادبيات اجتماعي ديني، مشتاقانه به ترجمه آثار آنها روي آورد و بدين گونه با ميراثي اين چنين از مواجهه با غرب، انقلاب اسلامي را به پيروزي رسانيد. با اين همه، در سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي، تا حدودي از اين سنت فاصله گرفت و به درك بهتري از غرب نايل آمد و بيشتر از گذشته در باب ماهيت مدرنيته و نحوه مواجهه با آن به تأمل پرداخت. تأملي كه برآيند آن ظهور جريانهاي مختلفي در حوزه علميه قم در باب مدرنيته ميباشد.